|
گل ناز
روزهای من
|
![]()
عیده همتون مبارک دوستای من [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 2:9 ] [ گل ناز ]
[ ]
دوستای خوبم از همتون برایه نظر هایه زیباتون ممنونم مرسی بهم سر می زنین .این عید باستانیه نوروزو به همتون تبریک میگم هم به دوستایه خوبم وهم به تمامه کساتی که وارد وبلاگم میشن.تبرییییییییییییییییییییییک به همگی .دوستون دارم .امیدوارم ساله جدید سالی پر از سلامتی وآرامش و شادی برای تمامه دوستای گلم وهمه بازدید کننده های وبلاگم باشه.برای همه مردم ایران و دنیا سلامتی و آرامش آرزو میکنم. انشا الله که سالی پر از برکت برایه هممون باشه و دوستای من دعا میکنم به همه آرزو هاتون برسین.و توی دعا های خیرتون منو هم فراموش نکنین.همتونو دوست دارم .مشتاقانه منتظر نظراتتون هستم . من یه چند روزی نیستم .گفتم بگم بهتون که اگه یکمی دیر جواب دادم یا دیر آپ شدم مطلع باشین ساله خوبی داشته باشیییییییییییییییییییییییییییییییییین
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 1:57 ] [ گل ناز ]
[ ]
این داستان زیبارو دوسته گلم زهرا برام فرستاده من از خوندنش لذت بردم و حس آرامش بهم دست داد براتون می زارم تا شما دوست هایه گلم مثل من از خوندنش لذت ببرین................. پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است و هر گامى که تو در عشق برمى دارى ،خدا هم گامى در غیرت برمى دارد ؛تو عاشق تر مى شوى و خدا غیورتر.و آن گاه که گمان مى کنى معشوق چه دست یافتنى است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان ،خدا وارد کار مى شود و خیالت را در هم مى ریزد و معشوقت را در هم میکوبد،معشوقت هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد ،خدا هرگز نمى گذارد میان تو و او چیزى فاصله بیندازد. معشوقت مى شکند و تو نا امید مى شوى و نمى دانى که ناامیدى زیباترین نتیجه عشق است. [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 1:46 ] [ گل ناز ]
[ ]
خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا! - این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت. - وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است. - کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند. - آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است. - کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتی نمی کند. - ما خلیفه ی خداییم، مثل خدا باشیم، .. - آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود. - خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد. - بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند. - روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید. - برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند. - شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است. - به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است. - چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند. - امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟ - وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست. ممنون از آقا رضا که این متن زیبا رو برام فرستاد.... [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 1:44 ] [ گل ناز ]
[ ]
دوستای گلم این شعرو بخونیین خیلی قشنگه طولانی هست اما ارزش خوندنو داره وقتی تا آخر خوندین متوجه ارزشش میشین.منتظر نظراتتون هستم نظامی » خمسه » لیلی و مجنون
چون رایت عشق آن جهانگیر شد چون مه لیلی آسمان گیر هرروز خمیده نام تر گشت در شیفتگی تمامتر گشت هر شیفتگی کز آن نورداست زنجیر بر صداع مرد است برداشته دل ز کار او بخت درمانده پدر به کار او سخت میکرد نیایش از سر سوز تازان شب تیره بردمد روز حاجت گاهی نرفته نگذاشت الا که برفت و دست برداشت خویشان همه در نیاز با او هر یک شده چارهساز با او بیچارگی ورا چو دیدند در چارهگری زبان کشیدند گفتند به اتفاق یک سر کز کعبه گشاده گردد این در حاجت گه جمله جهان اوست محراب زمین و آسمان اوست پذرفت که موسم حج آید ترتیب کند چنانکه باید چون موسم حج رسید برخاست اشتر طلبید و محمل آراست فرزند عزیز را به صد جهد بنشاند چو ماه در یکی مهد آمد سوی کعبه سینه پرجوش چون کعبه نهاد حلقه بر گوش گوهر به میان زر برآمیخت چون ریگ بر اهل ریگ میریخت شد در رهش از بسی خزانه آن خانه گنج گنج خانه آندم که جمال کعبه دریافت دریافتن مراد بشتافت بگرفت به رفق دست فرزند در سایه کعبه داشت یکچند گفت ای پسر این نه جای بازیست بشتاب که جای چاره سازیست در حلقه کعبه کن دست کز حلقه غم بدو توان رست گو یارب از این گزاف کاری توفیق دهم به رستگاری رحمت کن و در پناهم آور زین شیفتگی به راهم آور دریاب که مبتلای عشقم و آزاد کن از بلای عشقم مجنون چو حدیث عشق بشنید اول بگریست پس بخندید از جای چو مار حلقه برجست در حلقه زلف کعبه زد دست میگفت گرفته حلقه در بر کامروز منم چو حلقه بر در در حلقه عشق جان فروشم بیحلقه او مباد گوشم گویند ز عشق کن جدائی کاینست طریق آشنائی من قوت ز عشق میپذیرم گر میرد عشق من بمیرم پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم آن دل که بود ز عشق خالی سیلاب غمش براد حالی یارب به خدائی خدائیت وانگه به کمال پادشائیت کز عشق به غایتی رسانم کو ماند اگر چه من نمانم از چشمه عشق ده مرا نور واین سرمه مکن ز چشم من دور گرچه ز شراب عشق مستم عاشقتر ازین کنم که هستم گویند که خو ز عشق واکن لیلیطلبی ز دل رها کن یارب تو مرا به روی لیلی هر لحظه بده زیاده میلی از عمر من آنچه هست بر جای بستان و به عمر لیلی افزای گرچه شدهام چو مویش از غم یک موی نخواهم از سرش کم از حلقه او به گوشمالی گوش ادبم مباد خالی بیباده او مباد جامم بیسکه او مباد نامم جانم فدی جمال بادش گر خون خوردم حلال بادش گرچه ز غمش چو شمع سوزم هم بی غم او مباد روزم عشقی که چنین به جای خود باد چندانکه بود یکی به صد باد میداشت پدر به سوی او گوش کاین قصه شنید گشت خاموش دانست که دل اسیر دارد دردی نه دوا پذیر دارد چون رفت به خانه سوی خویشان گفت آنچه شنید پیش ایشان کاین سلسلهای که بند بشکست چون حلقه کعبه دید در دست زو زمزمهای شنید گوشم کاورد چو زمزمی به جوشم گفتم مگر آن صحیفه خواند کز محنت لیلیش رهاند او خود همه کام ورای او گفت نفرین خود و دعای او گفت چون گشت به عالم این سخن فاش افتاد ورق به دست اوباش کز غایت عشق دلستانی شد شیفته نازنین جوانی هر نیک و بدی کزو شنیدند در نیک و بدی زبان کشیدند لیلی ز گزاف یاوهگویان در خانه غم نشست مویان شخصی دو زخیل آن جمیله گفتند به شاه آن قبیله کاشفته جوانی از فلان دشت بدنام کن دیار ما گشت آید همه روز سرگشاده جوقی چو سگ از پی اوفتاده در حله ما ز راه افسوس گه رقص کند گهی زمین بوس هردم غزلی دگر کند ساز هم خوش غزلست و هم خوش آواز او گوید و خلق یاد گیرند ما را و ترا به باد گیرند در هر غزلی که میسراید صد پردهدری همینماید لیلی ز نفیر او به داغست کاین باد هلاک آن چراغست بنمای به قهر گوشمالش تا باز رهد مه از وبالش چون آگه گشت شحنه زین حال دزد آبله پای ز شحنه قتال شمشیر کشید و داد تابش گفتا که بدین دهم جوابش از عامریان یکی خبر داشت این قصه بحی خویش برداشت با سید عامری در آن باب گفت آفت نارسیده دریاب کان شحنه جانستان خونریز آبی تند است و آتشی تیز ترسم مجنون خبر ندارد آنگه دارد که سر ندارد زآن چاه گشاده سر که پیش است دریافتنش به جای خویش است سرگشته پدر ز مهربانی برجست بشفقتی که دانی فرمود به دوستان همزاد تا بر پی او روند چون باد آن سوخته را به دلنوازی آرند ز راه چارهسازی هرسو بطلب شتافتندش جستند ولی نیافتندش گفتند مگر کاجل رسیدش یا چنگ درندهای دریدش هر دوستی از قبیله گاهی میخورد دریغ و میزد آهی گریان همه اهل خانه او از گم شدن نشانه او وآن گوشهنشین گوش سفته چون گنج به گوشهای نهفته از مشغلههای جوش بر جوش هم گوشه گرفته بود و هم گوش در طرف چنان شکارگاهی خرسند شده به گرد راهی گرگی که به زور شیر باشد روبه به ازو چو سیر باشد بازی که نشد به خورد محتاج رغبت نکند به هیچ دراج خشگار گرسنه را کلیچ است باسیری نان میده هیچ است چون طبع به اشتها شود گرم گاورس درشت را کند نرم حلوا که طعام نوش بهر است در هیضهخوری به جای زهر است مجنون که ز نوش بود بیبهر میخورد نوالهای چون زهر میداد ز راه بینوائی کالای کساد را روائی نه نه غم او نه آنچنان بود کز غایت او غمی توان بود کان غم که بدو برات میداد از بند خودش نجات میداد در جستن گنج رنج میبرد بیآنکه رهی به گنج میبرد شخصی ز قبیله بنیسعد بگذشت بر او چو طالع سعد دیدش به کناره سرابی افتاده خراب در خرابی چون لنگر بیت خویشتن لنگ معنیش فراخ و قافیت تنگ یعنی که کسی ندارم از پس بیفافیت است مرد بی کس چون طالع خویشتن کمان گیر در سجده کمان و در وفا تیر یعنی که وبالش آن نشانداشت کامیزش تیر در کمان داشت جز ناله کسی نداشت همدم جز سایه کسی نیافت محرم مرد گذرنده چون در او دید شکلی و شمایلی نکو دید پرسید سخن زهر شماری جز خامشیش ندید کاری چون از سخنش امید برداشت بگذشت و ورا به جای بگذاش برچسبها: نظامی گنجوی, شعر لیلی مجنون [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 14:42 ] [ گل ناز ]
[ ]
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 14:8 ] [ گل ناز ]
[ ]
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 13:39 ] [ گل ناز ]
[ ]
زندگانی برگ بودن در مسیر باد نیست ... امتحان ریشه هاست ... ریشه اش هرگز اسیر باد نیست ... زندگانی پیچک است ... انتهایش می رسد پیش خدا ... باید آن را سبز کرد.باید آن را آب داد ... با آب پاش لحظه ها .... [ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 12:51 ] [ گل ناز ]
[ ]
زندگی من پیچیده شده من همیشه عاشق داستان های رمان بودم اما حالا دچار شدم انگار رفتم تو قصه ها و چه سخته توی قصه بودنو پایانش را ندانستن کاش میشد روزهارا ورق زد و به انتها رسید تا نتیجه صبر هامو بدونم.... خدای مهربونم به من صبر بده تحمل کنم امید بده تا زندگی کنم وعشقمو بهم بازگردون تا خوشحال زندگی کنم ....... شکرت خدایا به داشته ها ونداشته هایم.دوست دارم .خدایا دوست هامو و خواننده های وبلاگمو به آرزو هاشون برسون آمین خدای مهربونم [ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 13:43 ] [ گل ناز ]
[ ]
خیلی دلم گرفته کاش که تو روزه ولنتاین کسی که خیلی دوسش دارم پیشم بود و بهم تبریک می گفت اما اون رفته نمی دونم چه حالی داره؟خیلی دلم گرفته
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 0:55 ] [ گل ناز ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||